فلسفه چيه ،علم كدومه ؟؟!!
فلسفه چیست؟
... هابز(1679-1588) فلسفه را چنین تعریف کرده است، « علم به آثار از علل و به علل از آثار.» به عبارت دیگر، فرق فلسفه و فیزیک فقط اینست که فلسفه درصدد کشف مشی حوادث مجموعه جهان است نه فقط عالم به روح. به عقیده هگل (1770-1831) فلسفه تحقیق اشیاء به اندیشه و دیده خرد است. بدین بیان نیز ، بین فلسفه و علم ارتباط نزدیک است ، هرچند با ارتباط ناشی از تعریف سابق مختلف است بدین معنی که علم تحقیق اشیاء بوسیله تجربه و جستجوی مستقیم است. کارگاه علما یا آزمایشگاه یا مزارع یا آسمان پرستاره و غیره است و حال آنکه از آن فیلسوف مغز متفکر اوست.
طرز تعریف علم و فلسفه هرچه باشد علم و فلسفه همسایه اند. آنجا که علم متوقف می ماند(و در بسیار ی از مسایل حدود علم کاملاً مشخص نیست) ، فلسفه شروع می شود. چنانکه علم به قسمتهایی منقسم است، فلسفه نیز بخش های جداگانه دارد. در دو طرف خط مرزی علم و فلسفه از طرف علم ، فیزیک و از آن طرف فلسفه اولی ، یا بعدالطبیعه ، قرار گرفته اند. در اینجا لااقل اگر نظر پوزیتیوست ها (فلاسفه تحققی) را درباره فیزیک بپذیریم ، مرز فلسفه و علم کاملاً معین است. زیرا در این صورت باید مانند اگوست کنت بگوییم که تلاش فیزیک کشف و بیان قوانین است ، و حال آنکه کار فلسفه بحث وتعبیر آنهاست. ولی عالم فیزیک می تواند فیلسوف را از پیش آگاه کند که امید هرگونه تعبیر قابل درکی از طرز کار طبیعت بیهوده است.
به سبب همسایگی علم و فلسفه ، جای تعجب نیست اگر تعداد کثیری از فلاسفه در زمره علمای فیزیک هم بوده باشند. در واقع از ابتدای تاریخ مضبوط تا آخر قرن هفدهم - از زمان تالس و ابیقورس و هراکلیت و ارسطو تا زمان دکارت و لایب نیتس - نام آوران فلسفه غالباً نامداران علم نیز بوده اند.
مع ذلک درک رابطه حقیقی فیزیک و فلسفه بدون توجه به بعضی از صور متعددی که فلسفه طی تاریخ طولانی خویش به خود گرفته است میسر نیست. بدون اینکه مطلقاً درصدد بیان هیچ گونه کلیات تاریخ فلسفه (که یکسره خارج از حدود مباحث حاضر است) باشیم ، شاید بتوان خطوطی را تعقیب کنیم که در سراسر تاریخ فلسفه کاملاً مشهود بوده است.
" جیمز . ج ، فیزیک و فلسفه ،ترجمه علی قلی بیانی ، چاپ سوم ، انتشارات علمی و فرهنگی ، تهران 1381"
اين قسمت، بنظر خودم مقايسه بود تا تعريف.
ادراک و کشف گیتی و سود بردن از آن
یکی از گرایش های بسیار آشکار فیزیک جدید ، که بیشتر بر اثر مطالعه در هسته اتم ها و پرتوهای کیهانی جان گرفته است ، توجه مجدد به گیتی بیرونی ، یعنی سیارات ، ستارگان و کهکشانهاست. این جنبه علمی قدم نهادن آدمی به عصر فضاست ، که متأسفانه به صورت عجیبی با جنبه نظامی آن آمیخته است. می توان امید داشت که اگر برخوردهایی که از جنگ سرد ناشی شده اند از بین بروند، بتوان با استفاده از ناوهای سرنشین دار و بی سرنشین، اکتشافات فضایی هماهنگی انجام داد. اما به هیچ وجه نباید عصر فضا را موهبت خالصی پنداشت که ارزانی علم شده است. در مقایسه با پول بسیار کمتری که صرف علوم دیگر شده است ، میان پول خرج شده و نتیجه های بدست آمده در این رشته هیچ تناسبی دیده نمی شود.
با وجود این ، مطالعه فضای بیرونی ، به راههای گوناگون تأثیر بسیار عمیقی بر پیشرفت علم داشته است و خواهد داشت. مثلاً توجه به اهمیت پلاسما را باعث شده است. پلاسما مخلوط پردمای اتم ها و الکترون هایی است که در میدان مغناطیسی حرکت می کنند، و قبلا به هنگام تولید انرژی گرما هسته ای کشف شده است.
معلوم شده است که میدان های مغناطیسی ، هر قدر هم ضعیف باشند ، هرگاه در فاصله های دور و دراز فضای کهکشانه گسترش داشته باشند می توانند حرکت ماده ای را که در حالت پلاسمایی است عمیقاً دگرگون سازند، و در پهنه های گسترده تأثیر آنها در جمع آوری ماده به صورت رشته هایی که بعداً از تراکم آنها ستارگان پدید می آیند از نیروی گرانش بیشتر است.
یکی از جنبه های این پدیده این است که از آزمایشگاه ها می توانند قدم به فضا بگذارند. نخستین گام های این کار قبلاً با تعبیه تلسکوپ و دوربین های تلویزیونی در ماهواره ها برداشته شده است. در مطالعه گیتی بیرونی به روش های نوین ، توجه بیشتری به درک آن در قالب فیزیک هسته ای و فیزیک ذره های بنیادی می شود. در واقع ، برای فهم فرآیندهای هسته ای نه فقط لازم است به ساخت گیتی بیرونی - مثل فراوانی نسبی ماده ها و دوره های تبدیل انرژی در خورشید و ستارگان - توجه کنیم، بلکه باید تاریخ آن را نیز در نظر بگیریم. ورود عنصر تاریخی به حوزه علوم فیزیکی ، پیوند این علوم را با علوم زیستی و اجتماعی تکمیل می کند.
تلسکوپ های رادیویی ، پرتوکیهانی ، و نوری اکنون همچون برج های مراقبتی برای اکتشاف و استعمار گیتی توسط انسان به نظر می آیند. اندیشه سفر فضایی و سکونت در ستارگان ، هم اکنون تخیل جوانان را به خود مشغول داشته است. اگر این کار را بتوان به صورت مناسب و برپایه جهانی آغاز کرد ، چنان ماجراجویی جالبی است که به خوبی می تواند، به گفته ویلیام جیمز ، جانشین فنی جنگ شود.
"علم در تاریخ ،ج . برنال مترجم :حیدری ملایری و بهاالدین خرمشاهی و محسن ثلاثی انتشارات امیرکبیر "
برخی از شیوه های تفسیر طبیعت
1- بیان هندسی طبیعت :
برای بیان طرز کار طبیعت منحصراً به وسیله تصورات دیدنی مانند شکل هندسی و حرکت ، مساعی مختلفی به کار رفته است. سه مثال زیر مربوط به دوران باستان، قرون وسطی و عصرجدید است:
· یونانیان معتقد بودند که چون شکل دایره کامل ترین شکل هندسی است، حرکات طبیعی مستدیر است. این عقیده با آنکه برخلاف واقع است دست کم تا قرن 15 میلادی رایج بود.
· دستگاه مکانیک دکارت سعی داشت طبیعت را به مدد حرکات و گرداب و غیره بیان کند. این عقیده نیز برخلاف واقع است.
· نظریه نسبی انیشتین درباره قوه جاذبه ، که صرفاً صورت هندسی دارد. این نظریه تا حدود اطلاعاتی که در دست است کاملاً موافق واقع است. بنابر این تئوری ، یک جسم متحرک یا یک شعاع نور در طول خط ژئودزیک حرکت می کند، یعنی بین دو نقطه کوتاه ترین فاصله را می پیماید ، یا به عبارت ساده تر ، تا حدودی که مقتضیات اجازه می دهد، نزدیک به خط مستقیم حرکت می کند. این خط در ژئودزیک در فضای عرفی نیست، بلکه در یک فضای ایده آل 4 بعدی است که مرکب از فضا و زمان است. این فضا نه تنها 4 بعد دارد ، بلکه انحنا نیز دارد ، و به سبب این انحنا خط ژئودزیک نمی تواند یک خط مستقیم باشد.
جینز می افزاید: برای یونانی ها که معتقد به کمال عالم و فقط در صدد کشف آن کمال بودند قول به اینکه مسیر ستارگان به شکل کامل هندسی است کاملاً رضایت بخش بود، چرا که بدین وسیله جزئی از کمال عالم برای آن ها روشن می شد. ولی طرز تفکر ما نوع دیگری است: برای ما بدبینی جایگزین خوشبینی شده است. لااقل ما دیگر اعتقادی به حکم فرمایی یک تمایل کلی به سمت کمال نداریم، و اگر به ما بگویند مسیر ستارگان یک دایره کامل یا یک ژئودزیک کامل تر است ، ما باز می پرسیم : چرا ؟
2- بیان مکانیکی طبیعت:
هرگاه در بیان حوادث طبیعت، تصورات ناشی از حس لامسه مانند نیرو و فشار و کشش وارد شود ، بیان دینامیک یا مکانیک طبیعت است. از آنجا که نیاکان وحشی ما درباره نیروی عضلانی خیلی بیشتر از دایره کامل و خط ژئودزیک فکر می کردند، وجود توجیه مکانیکی برای فهم طرز کار طبیعت حتی از زمان یونانیان تعجبی ندارد.
بنابر گفته افلاطون، ا نکساغورث مدعی بود که می تواند طرز کار طبیعت را مانند طرز کار یک ماشین بیان کند. در ازمنه جدید ، نیوتن و هویگنس و دیگران معتقد بودند که تنها بیانی که ممکن است برای طرز کار طبیعت وجود داشته باشد ، طرز کار مکانیکی است. چنانکه در 1690 هویگنس نوشت: "در فلسفه صحیح علل تمام رویدادهای طبیعی به مدد اجزای طبیعی مکانیکی فهمیده می شود. به عقیده من یا باید چنین کرد، یا از فهم فیزیک یکسره امید برداشت."
در میان آزمایش هایی که برای بیان مکانیکی طبیعت شده است ، دستگاه مکانیکی نیوتن در مقام اول است. این دستگاه، در مواقع لازم به وسیله نمایش های مختلف مکانیکی تئوری برق، و مغناطیس ماکسول و فارادی تکوین شده. در این دستگاه ها ، کشش و فشار از همان نوعی است که ما با عضلات خود روی چیزهایی که لمس می کنیم اعمال می کنیم .
اما تلاش دستگاه مکانیکی نیوتنی و سایر توجیهات مکانیکی مورد آزمایش با ناکامی روبه رو شد و (ازطریق آن) هرگز به فهم طبیعت حقیقی عالم خارج نایل نخواهیم شد.
3- بیان ریاضی عالم:
پیشرفت علم به خودی خود نشان داد که برای توصیف طرز کار طبیعت ، پرده مصوری که اشکال و صور آن مأنوس و قابل درک افکار محدود ما باشد، نمی تواند وجود داشته باشد.
به اعتقاد جینز، مطالعات فیزیک ما را به طرز تفکر تحققی (پوزیتیویست) رسانده است. ما هرگز نمی توانیم درک کنیم که حوادث چه هستند ، بلکه باید به وصف شبکه ترتب حوادث به مدد ریاضیات اکتفا کنیم. مادام که بشر حواس دیگری غیر از آنچه فعلاً داراست در اختیار نداشته باشد هدف دیگری در این زمینه ممکن نیست.
علمای فیزیک که درصدد فهم طبیعت اند ممکن است در رشته های مختلف و با روش های گوناگون کار کنند. این یک می کَنَد، آن یک می کارد و دیگری می درود، ولی سرانجام خرمن آنها یک دسته فرمول ریاضی است. این فرمول ها هرگز نفس طبیعت را توصیف نمی نمایند. فقط ملاحظات ما را درباره طبیعت بیان می کنند. مطالعات ما هیچگاه نمی تواند ما را به حقیقت واصل کند. ما هرگز نمی توانیم به ورای آثاری که واقعیت خارج در ذهن ما نقش می بندد نفوذ کنیم.
کوتاه سخن آنکه فیزیک درصدد کشف شبکه ترتب حوادث، یعنی انتظام خاصی است که ارتباط رویدادها به موجب آن است، ولی هرگز نمی توانیم بفهمیم که معنای این انتظام چیست، و چگونه پیدا شده است. و حتی اگر یک مغز فوق بشری می توانست آن را توصیف کند بیان وی برای ما غیر قابل درک می بود. مطالعات ما هیچ گاه ما را در تماس با حقیقت خارج قرار نمی دهد، و معنا و طبیعت واقعی آن باید برای همیشه برای ما پنهان بماند.
مطالب فوق تفسیر جیمزجینز از روند تحولات فیزیکی بود. بعد از پدیدار شدن مکانیک کوانتومی ، فلسفه فیزیک دگرگونی های فراوانی یافت. خود انیشتین نیز نظر خوشبینانه تری در زمینه امکان فهم طبیعت داشت ، و برآن بود که قوانین طبیعت را می توان به کمک استقراء بدست آورد.
" جیمز . ج ، فیزیک و فلسفه ،ترجمه علی قلی بیانی ، چاپ سوم ، انتشارات علمی و فرهنگی ، تهران 1381"
فيثاغورس اولين کسی بود که خود را فيلسوف، يعنی دوستدار حکمت ناميد؛ زيرا در نظر او، صفت حکيم فقط به خداوند اختصاص داشت.